السيد الطباطبائي
178
مجموعه رسائل ( فارسى )
آنكه چنين نيست . و اگر در جايى چنين چيزى ديده شود ، از جهت ديگرى خواهد بود كه غير از جهت تصديق و هيئت قياس است . اتحاد در دو حد اگر همراه با وحدت تصديقى باشد كه تصديق ديگر بر آن توقف دارد ، يا وحدت دو قضيه راايجاب مىكند كه در اين صورت توقف يكى بر ديگرى محال است ، يا اين كه چنان گذشت اصلًا لازمه آن هيچ تصديقى نخواهد بود ؛ و اگر اتحاد در دو حد همراه باشد با اين كه آن تصديق بيش از يكى باشد ، در اين صورت بايد بين دو تصديق در حد ديگرشان اشتراك وجود داشته باشد ، زيرا همانطور كه در كتاب قياس گفته شده است تكرار حد وسط واجب است . پس روشن شد كه براى حصول علم به هر مطلوب نظرى به هيئت قياس سابقى نياز هست ، و اين مطلوب ماست . از اينجا روشن مىشود كه علم به آنچه كه مطلوب بر آن توقف دارد بايد به وجهى علم به مطلوب هم باشد ، و اصل اين مطلب از مطالب كتاب قياس است كه در كتاب برهان مطرح نمىشود ، و ما آن را در اينجا به عنوان اصل موضوع مطرح مىكنيم تا نتيجه را اخذ كنيم . و جايز است كه اين مطلب را حذف كرده و نتيجه را به عنوان اصل موضوع اخذ كنيم . و از آنچه گفتيم روشن مىشود كه قضيه ضروريه امكان دارد به خاطر جهل و تصوراتى كه اين قضيه بر آنها توقف دارد . يا به خاطر جهل به يكى از اين تصورات ، مورد جهل واقع شود ، زيرا بين ضرورى بودن تصديق و نظرى بودن تصورات آن منافات نيست . و نيز معناى قاعده نقل شده از معلم اول مبنى بر اين كه « هر تعليم و تعلم ذهنى مسبوق به يك علم است » روشن شد ، و مراد از « ذهنى » در اين قاعده « فكرى » « 1 » است ،
--> ( 1 ) . منظور از تعليم و تعلم « ذهنى » و « فكرى » ، آن نوع تعليم و تعلمى است كه در مقابل تعليم و تعلم « حسى » قراردارد